مؤنث شرایط زندگی کارگردانی کاراکتر بازیگری

مؤنث: شرایط زندگی کارگردانی کاراکتر بازیگری کارگردان فیلمنامه بازیگران بازیگر انقلاب نمایش سریال

گت بلاگز اخبار حوادث روایت آینده زنی که از شوهر معتادش جدا شد و حالا دخترش فکر می‌کند مرده!

روزنامه خراسان نوشت: زن جوان درحالی که از شدت غم و نگرانی دستانش می لرزید و اشک می ریخت به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد مراجعه کرد.

روایت آینده زنی که از شوهر معتادش جدا شد و حالا دخترش فکر می کند مرده!

عبارات مهم : جدایی

روزنامه خراسان نوشت: زن جوان درحالی که از شدت غم و نگرانی دستانش می لرزید و اشک می ریخت به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد مراجعه کرد.

روایت آینده زنی که از شوهر معتادش جدا شد و حالا دخترش فکر می‌کند مرده!

وی گفت: از همان روزهای اول ازدواجمان متوجه اعتیاد همسرم شدم او مردی عصبی و پرخاشگر بود که با هر بهانه ای مرا زیر مشت و لگد می گرفت و سرنوشت مرا تلخ و سیاه کرده بود ولی چاره ای جز صبر و تحمل نداشتم آیا که در بین خانواده و بستگان ما «طلاق» لکه ننگی لقب گرفته بود که هیچ کس جرئت نداشت حرفی از آن بزند. من هم به علت وحشت از جدایی کتک های همسرم را به جان می خریدم و اعتراضی نمی کردم.

روز به روز اوضاع معنوی و جسمی محسن بدتر می شد این درحالی بود که پدر و مادرش نیز با طرفداری از او رابطه ما را بدتر می کردند.

روزنامه خراسان نوشت: زن جوان درحالی که از شدت غم و نگرانی دستانش می لرزید و اشک می ریخت به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد مراجعه کرد.

دعواها و کشمکش های بین من و همسرم شدت می گرفت تا جایی که گاهی کار به کلانتری نیز می کشید. همسرم اعتقاد داشت مرا آن قدر کتک می زند که از زندگی سیر شوم تا با بخشیدن مهریه سنگینی که داشتم از او جدا شوم او حتی در وقت بارداری ام نیز به من رحم نمی کرد و مرا با کارها و رفتارهای نامعقولش عذاب می داد.

با وجود این همه زحمت و عذاب به خاطر فرزندم کوتاه می آمدم و به خانواده ام نیز حرفی نمی زدم. تا این که یک شب محسن روی من چاقو کشید و گفت اگر تا صبح منزل را ترک نکنم مرا می کشد همچنین با ترساندن به اسیدپاشی ادعا کرد که مرا هیچ وقت دوست نداشته هست. با شنیدن این حرف ها دنیا روی سرم خراب شد و با دلی شکسته و پریشان از منزل بیرون آمدم.

در این چند سالی که با محسن زندگی کردم او با هر شیوه ای می خواست مرا طلاق بدهد و این دفعه با تهمت های ناروا، مرا زنی خیانتکار خواند و این گونه بود که کاسه صبرم لبریز شد و با بخشیدن مهریه ام تصمیم به طلاق گرفتم.

روایت آینده زنی که از شوهر معتادش جدا شد و حالا دخترش فکر می‌کند مرده!

تازه بعد از جدایی، مادر شوهرم متوجه کارهای زشت پسرش شد. این بود که محسن بعد از کتک کاری مادرش، هفت ماه زندانی شد. من هم جهت تامین هزینه های زندگی خود و تنها دخترم در یک دفتر بیمه مشغول به کار شدم. آیا که همسرم حتی کارت یارانه من و دخترم را سوزانده بود تا خودش بتواند از آن مبلغ استفاده کند.

محسن بعد از آزادی با زن دیگری ازدواج کرد و دخترم را به پدر و مادر پیرش سپرد در این میان آن ها نیز جهت رهایی از بی قراری و دلتنگی های دخترم به او گفته اند که من مرده ام! دخترم به خاطر آزار و اذیت هایی که شده، حتی از اسم پدر بزرگ و مادربزرگش هم می ترسد و گریه می کند. حالا هم دست به دامان قانون شده است ام.

روزنامه خراسان نوشت: زن جوان درحالی که از شدت غم و نگرانی دستانش می لرزید و اشک می ریخت به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد مراجعه کرد.

واژه های کلیدی: جدایی | زندگی | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz